تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان  | 

نازی : بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه
می گم که خیلی قشنگه که بشر تونسته آتیشو کشف بکنه
 و قشنگتر اینه که
 یاد گرفته گوجه را
 تو تابه ها سرخ کنه و بعد بخوره
راسی راسی؟ یه روزی
 اگه گوجه هیچ کجا پیدانشه
 اون وقت بشر چکار کنه؟
 من : هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
 وقتی آهنا همه تموم بشه
 اون وقت بشر
لباسارو می کنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
نازی: دوربین لوبیتل مهریه مو
اگه با هم بخوریم
 هلهله های من وتو
 چطوری ثبت می شه
 من : عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می کنند
عکسمون تو آب برکه تا قیامت می مونه
نازی: رنگی یا سیاه سفید؟
من: من سیاه و تو سفید
 نازی: آتیش چی؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
من: نمی دونم والله
چتر رو بدش به من
نازی: اون کسی که چتر رو ساخت عاشق بود
من: نه عزیز دل من، آدم بود

                                                                    

                                                                               زنده یاد حسین پناهی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط گروه نویسندگان  | 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

زنده یاد فریدون مشیری

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 6:42 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان  | 

بیوگرافی لیلا حاتمی*

نام اصلی: لیلا

نام خانوادگی اصلی: حاتمی

تاريخ تولد: 1351

محل تولد: تهران

مليت: ایرانی

بيوگرافی

فرزند علی حاتمی (نویسنده و کارگردان).
فرزند زری خوشکام (بازیگر).
همسر علی مصفا (بازیگر و کارگردان).
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند.
او نخستین بار با بازی در نقش کودکی "کمال الملک" بازی در سینما را تجربه کرد.
او برای بازی در فیلم "لیلا" از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم "آب و آتش" از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم "ایستگاه متروک" گرفت.
بازی او در فیلم های "ارتفاع پست" (ابراهیم حاتمی کیا، ١٣٨٠) و "سالاد فصل" (فریدون جیرانی، ١٣٨٣) قابل توجه بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان  | 

استاد شجریان به همراه فرزندش همایون حافظان موسیقی سنتی ایران زمین

استاد شجریان و پسر گرامی اش

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط گروه نویسندگان  |